مناجات سحری ماه رمضان / هیئت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف - تیر 93
تصاویر، صوت و فیلم مراسم + متن اشعار در ادامه مطلب
صوت مراسم:
مناجات: غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد؛ پخش آنلاین | دانلود
روضه: در دایرهی عشق گرفتار حسینم؛ پخش آنلاین | دانلود
روضه: تو میروی و... (توسل به حضرت زهرا س)؛ پخش آنلاین | دانلود
روضه: خداحافظی مکن (توسل به حضرت زینب س)؛ پخش آنلاین | دانلود
روضه: میخواستم بزرگ شوی (توسل به حضرت علی اصغر ع)؛ پخش آنلاین | دانلود
روضه: ذکر نزول عطا یاحسن و یاحسین؛ پخش آنلاین | دانلود
فیلم مراسم:
موجود نیست
متن اشعار:
مناجات: غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خوار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمیبینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینهی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم میخواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظـر مردن مایی آقا ؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم، اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
روضه: در دایرهی عشق گرفتار حسینم
در دایرهی عشق گرفتار حسینم
عاشق شدهی چرخش پرگار حسینم
فریاد زند چاک گریبان جنونم
عمریست که منصورم و بر دار حسینم
انگشت نمای همهی رهگذرانم
دیوانهی زنجیری بازار حسینم
این زاغ بدآواز سزاور غضب نیست
من مرغ ستایشگر گلزار حسینم
خوشبختترینم که نیازم به کسی نیست
من ریزه خور سفرهی دربار حسینم
در زندگیام واسطهی فیض الهی است
من تا ابدالدهر بدهکار حسینم
فردای قیامت همه سرگشته ولی من
آسوده میان صف زوار حسینم
در خلد برین از کرم حضرت دادار
همسایهی دیوار به دیوار حسینم
------------------------------------
گرفتارم گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن، دوباره چند وقتیست
هوای کربلا دارم ابالفضل
تمام کربلا در خون نشسته
نگاه خیمهها در خون نشسته
زمین و آسمان از ناله پر شد
تن خون خدا در خون نشسته
امان از ماجرای پیکر او
امان از سرگذشت حنجر او
تنی ماند و سری بر نیزهها رفت
بماند قصهی انگشتر او
امان از ماجرای پیکری که...
امان از سرگذشت حنجری که ...
امان ای دل امان ای دل امان ای ...
امان از قصه ی انگشتری که ...
شاعر: سیدمحمدجواد شرافت
روضه: تو میروی و... (توسل به حضرت زهرا س)
تو میروی و تازه غمها پا بگیرد
بعد از تو تنهاییِ من معنا بگیرد
بانو! فقط نام تو «اُمّ المؤمنین» است
آن زن اگر چه نام زیبا را بگیرد
با رفتن تو گوشهای از خانه، تنها
زانوی غم را در بغل، زهرا بگیرد
از بس که دلتنگ تو میگردد یتیمم
شبها کنار قبر تو احیا بگیرد
بهتر که رفتی و ندیدی بین کوچه
رنگ کبودی زیر چشمش جا بگیرد
بانو! تو هم گفتی «حسین» اشکت روان شد؟
با روضه خواندنهای تو دلها بگیرد
آری در عاشورا میان قتلگاهش
دعوا سرِ پیراهنش بالا بگیرد
نامرد! با خنده سرِ از تن جدا را ...
... در پیش روی زینب کبری بگیرد
شاعر: محمد فردوسی
--------------------------
کیست این خسرو مظلوم که خونین بدن است
وز دم نیزه و شمشیر، دو صد پاره تن است
کیست این مظهر جانبازی و ایثار و وفا؟
که به آزادگی و عدل و شرف، ممتحن است
او بُوَد چشم و چراغ دل زهرای بتول
روشنیبخش جهان، نور رخ «ذوالمنن» است
گبر و ترسا و یهودش، چو مسلمان خواهد
یار و محبوب ملل، شمع همه انجمن است
چه غم ار حسرت دیدار وطن داشت به دل؟
وطنش در دل یاران، شه دور از وطن است
او شهید است و نیازش نبُوَد گر چه به غسل
آب غسلش همه از خون گلو و بدن است
«کفنی داشت ز خاک و کفنی داشت ز خون
تا نگویند کسان، جسم حسین بیکفن است»
«استخوانی اگر از سینۀ او باقی ماند
آن هم از ضرب سمّ اسب، شکن در شکن است»
دفن کردی چو پدر را پسر بیمارش
آن که یعقوبصفت، شهرۀ «بیت الحزن» است
با سرانگشتِ مبارک بنوشتی بر خاک
این همان قبر شهیدی است که عطشان دهن است
این مکان قبلۀ عشّاق جهان خواهد شد
«خوشدل» این تربتِ معشوقِ زمین و زمن است
شاعر: خوشدل / ابیات تضمن: جودی خراسانی
روضه: خداحافظی مکن (توسل به حضرت زینب س)
باطن ترین من، نه خداحافظی مکن
هر چند ظاهرا"، نه خداحافظی مکن
من نیمه توأم جلویت ایستادهام
با نیمِ خویشتن، نه خداحافظی مکن
یک اهل بیت را ته گودال میبری
ای خُمس پنج تن، نه خداحفظی مکن
اصلا" بدون من سفری رفتهای بگو
حالا بدون من، نه خداحافظی مکن
پس حرف میزنی که خداحافظی کنی
این گونه نه نزن، نه خداحافظی مکن
شاید کسی نبرد، خدا را چه دیدی
با کهنه پرهن خداحافظی مکن
این سمت عزیز، محترم، با کفن، ولی
آن سمت، بی کفن، نه خداحافظی مکن
بعد از تو چند مرد به دنبادل چند زن
بعد از تو چند زن... نه خداحفظی مکن
شاعر: علی اکبر لطیفیان
روضه: میخواستم بزرگ شوی (توسل به حضرت علی اصغر ع)
میخواستم بزرگ شوی محشری شوی
تا چند سالِ بعد علی اکبری شوی
میخواستم که قد بکشی مثل دیگران
شاید عصای پیریِ یک مادری شوی
لحظه به لحظه رنگ تو تغییر میکند
چیزی نمانده است که نیلوفری شوی
مثل دو تکه چوب لبت را به هم نزن
اسبابِ خجلتم جلویِ دیگری شوی
این مادری من که به دردت نمیخورد
تو حاضری علی که تاج سری شوی؟!
علی اکبر لطیفیان
--------------------
پیر همه بود اگرچه او کودک بود
صبرش به غریبی پدر اندک بود
میکرد به نی اشاره میگفت رباب
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
------------------------------------
ببینید، ببینید - گلم رنگ ندارد
اگر آمده میدان، سر جنگ ندارد
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
جز این کودک معصوم، دگر یار ندارم
جز این هدیه ی کوچک، به دادار ندارم
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
به روی دست و دوشم، ببینید فتاده
سرو گردن خود را، به دوش من نهاده
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
اگر تیر دریده، اگر رنگ به رو نیست
بجز تیر سه پهلو، جوابی به گلو نیست
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
منم تاجر و، جز او - ز سرمایه ندارم
که از سورهی عشقم، جز این آیه ندارم
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
واویلا، واویلا
اگر تیر دریده، گلوی کوچکش را
رود تاکه بیند، عموی کوچکش را
گلم سرخ و سفید است
از او قطع امید است
شاعر: حاج علی انسانی
روضه: ذکر نزول عطا یاحسن و یاحسین
ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین
علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین
تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم
میزنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین
بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق
آبروی چشمها، یا حسن و یا حسین
قبلهی حاجات ما، اوج عبادات ما
روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین
یکی بدون حرم، یکی بدون کفن
سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین
هر دو شهید مادر، هر دو غریب مادر
کشتهی یک ماجرا، یا حسن و یا حسین
حسن امام حسین، حسین اسیر حسن
هردو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین
تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب
در وسط شعلهها، یا حسن و یا حسین
شاعر: علی اکبر لطیفیان
---------------------------
خیمهها میسوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریام آتش پرستارم شده
ما که خود از سوز دل آتش به جان افتادهایم
از چه دیگر شعلهها یار دل زارم شده
پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده
ای فلک جان مرا هر چند میخواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده
جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهاییام تنها همین یارم شده
من که شب را تا سحر بیخواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعلهها شمع شب تارم شده
بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟
جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده
گر گلستان شد به ابراهیم آتشها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده
شعلههای کربلا آتش به جانم زد "حسان"
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده
شاعر: حبیب الله چایچیان
اطلاعیه مراسم:
موجود نیست